tanha : نیلوبلاگ

خرید بک لینک

نمیدونم!

چی رو؟

ساعت رو ببین

سحره و من بیدارم پای لبی

الحمدلله بعد از سالها دارم اارشد میخونم اونم رشته ای از ته دل دوسش دارم

نمیدونم عوض شدم یا نه !! دانسته هام بیشتر شده اینو میدونم اما روحم تغییر کرده یا نه؟؟

اینو نمدونم!

من هنوز از یاد آوری زرنگ بازی بعضی ها ناراحت میشم!!

مثلا ... همین رشته !! چقدر میشه!!! :)

یا حرف دیشب داماد

گفت همه میدونن ... این بچه ها رو شما بزرگ کردی وگرنه ...مادرشون ...:))

اشاره ی اونها که گفتن .. اینجاست رو حس کردم!!

میدونم کلی میگفت ولی واقعا همینه .کسی که هیچ شناختی از من و خانوادم نداره وقتی چنین حرفی میزنه!

خدایا کی به من خونه میدی؟؟

خدایا هنوز وقتی فکر میکنم که از سال 95 اینجام و 7 سال گذشته !! که من اینجام ...واقعا ناراحت میشم

بخدا ناراجتم بخدا ناراحتم ....میدونم هم خدا رو میخوام هم خرما رو!!

میدونم من که بچه ها مو مهد نمیگذارم ....

من که از زود بیدار کردن هر بچه ای بیزارم1

من که دوس دارم ارشد و تموم کنم و بعد از اون دکترا هم بخونم11

نمیدونم خدا جونم بین نمیدونم های دلم گم شدم11

وقتی پایین کار میکردم به خاطره اینکه مامان حال نداشت و آشپزخونه کثیف حال آدم و بدتر میکنه!!همش به این فکر میکردم که الان با خودش فکر میکنه که چون بچه ها رو نگه میداره این کارارو براش انجام میدم!!

ولی مادر آدم چه بی منت برای آدم کار میکنه!

خدایا مادرمو به خودت سپردم!!

خدایا عمر طولانی با عزت میخوام براش!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۱ساعت 6:50&nbsp توسط tanha  | 

tanha...

ما را در سایت tanha دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:55

صفحه بندی