tanha

خرید بک لینک
سلام حمیده سخت نگیر یعنی اصلا بهش فکر نکنحالا نباشه!!امروز هم مثل بقیه ی روزا تازه باید ازش تشکر کنم که سرکارمیره برای ما!!بزار دنبال علایقش باشه.... حالا خونه نداشته باشید حالا خونه مادرشوهر بشینی!!حالا ... خونه ات کوچیک باشه حالا روت نشه کسی رو خونه ات دعوت کنی!!مهم نیست!مهم نیست که گاهی نفست میگیره!مهم نیست که تو چی دوست داری!مهم نیست حمیده هیچی مهم نیست!!مهم اینه که ساکت باشی!!حرف نزنی!و صبرکنی!مهم اینه که خدا داره میبینتت!!مهم اینه که این زندگی کوتاه ی روز تموم میشهمهم اینه که انشالله به موقعش میمیری!!صبر کن ...دست پر میمیری!!مهم اینه که بندگی خدا رو بکنی!!بزار اون دستش خالی باشه!بزار اون شرمنده بشه!بزار اون پاسخگو باشه!بزار اون جواب بده!آره !ولش کناز کی آرامش میخوای من که فقط بغل خدام منو آروم میکنه!فقط و فقط خدام!فقط صبر کن تا شایسته ی بغل خدا بشی!صبر کن!حمیده صبرکن!این ظلم پذیری نیست؟؟ نه!!این گذشت از حقه خودته!این سوز دله!این غصه خوردنه!این ..... صبر کن!مطمئن باش پشیمون نمیشی!!مطمئن باشحالا برو سراغ کارت!!بخدا نمیخواستم که نره !!بره!ولی نباید به من خبر میداد؟؟وقتی گفته من ساعت 2 میام!و شده ساعت 5!یعنی ...ولش کن!شما دوتا فقط همراه چند ساله ی اینجایید!یادته دوستای ابتداییالان که بزرگ شدم میفهمم اصلا ارزش حرص خوردن و ناراحتی نداشت!!این رو هم بهت بگم اصلا ارزش نداره حتی ی لحظه فکر خودت رو مشغولش کنی و وقتی از این برهه هم بگذری میفمی اصلا ارزش نداشت!اصلا !پس به آینده فکر کن و....وظایفی که خدا برات قرار داده ...انجام بده!فکر کن کنار همه ی کارات ....وسایل این یکی هم صدقه ای انجام میدی!همین!آروم باش و برو جلو ...درست میشه!خیلی!بزودی!خیلی زود زود زود!خدایا شکرت که منو میبینی! tanha...ادامه مطلب

ما را در سایت tanha دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1402 ساعت: 16:02

خدا شاهده !واااای خدایا بخدا نمیدونم چ کنم؟خیلی دوست داشتم منصوره ازدواج کنه ولی .... بخدا زشته شایدم زشت نباشهما خونمون دومتر فاصله داریم!!ما یه هفته باهم بودیم حالم به هم میخورهاز این رفتارها میخوام عقد نرمتا بفهمن خیلی بیشعورناما اصلا هم مشخص نیست بفهمن یا نفهمن!!میخوام جوری رفتار کنم با کلاس ... مهمون .... عروس .... انگار نه انگار ... که نزدیک اینا میشینیم.میخوام عوض بشمایشالله خدا جوابشونو بده!!!!+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ساعت 10:44&nbsp توسط tanha  |  tanha...ادامه مطلب

ما را در سایت tanha دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1402 ساعت: 17:53

همه چی ازت میخوام عزیزمدوست دارم سخنران خوبی بشمدوست دارم ذاکر خوبی بشمدوست دارم تصویر سازی کودک انجام بدمدوست دارم ... خط نسخ و عالی یادبگیرمدوست دارم ...کتاب و قصه ی کودک بنویسمدوست دارم کارگاه دانش آموزی برگزارکنمخدایا خیلی کار دارم دوست دارم به همه بگم چقدر ... خدا دوستمون داره!!دوست دارم به همه بگم ...دوست دارم کارگاه راه بنازم و کاسبی کنم دوست دارم 4 تا بچه ی سالم صالح و زیبا و عاقبت بخیر داشته باشمدوست دارم برای اهل بیت م روضه بگیرمخیلی کار دارم خدا جونمممممخودت کمکم کن.زبان گویا صدای خوش قلم تاثیر گذار و زیبا و ذهن خلاق و پر ایده و ...دستای توانمند ازت میخوام ..خدا جون تو رو به دستای کوچولوی رقیه کوچولو ... خودت دریاب عزیزم هوای حمیده کوچولوتو داشته باش.+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۲ساعت 19:59&nbsp توسط tanha  |  tanha...ادامه مطلب

ما را در سایت tanha دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1402 ساعت: 18:35

برو بابا .....فک نکن به رفتاراشونبدون زمین گرده و.... شب دراز هست و قلندر بیدار ...یا تا نشاشیدی شبت درازه و.....اینا رو ولش کن ...برو سراغ ...... برنامه هات انجامشون بده انشالله اول عمل چشم و.... انجام تغذیه و...... اقدام برای نی نی .....دوم ... خونه شیر آب و ... موکت آشپزخونه و....کارام دوس دارم .... حوزه بخونم تدبر م رو کامل کنمعربی مو کامل کنمپایان نامه توپ بنویسمخط نسخ بلد بشم .دوره مادری تبیین جمعیت و قصه منو خدا 2 کامل کنم.برای دانش آموزان ... دوره کارگاهی بزارم.خیلی کار دارمعمر داره تند و تند میره خدایا به حمیده ات کمک کن .... بتونم وزنم رو متعادل کنم ...خدایا دیدی حسنا ... سفارش خونه برات داشت ... :)منم مطمئنم که حواست هست عزیزم به تو سپردم+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۱ساعت 21:10&nbsp توسط tanha  |  tanha...ادامه مطلب

ما را در سایت tanha دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: دوشنبه 1 اسفند 1401 ساعت: 19:47

نمیدونم!چی رو؟ساعت رو ببینسحره و من بیدارم پای لبیالحمدلله بعد از سالها دارم اارشد میخونم اونم رشته ای از ته دل دوسش دارمنمیدونم عوض شدم یا نه !! دانسته هام بیشتر شده اینو میدونم اما روحم تغییر کرده یا نه؟؟اینو نمدونم!من هنوز از یاد آوری زرنگ بازی بعضی ها ناراحت میشم!!مثلا ... همین رشته !! چقدر میشه!!! :)یا حرف دیشب دامادگفت همه میدونن ... این بچه ها رو شما بزرگ کردی وگرنه ...مادرشون ...:))اشاره ی اونها که گفتن .. اینجاست رو حس کردم!!میدونم کلی میگفت ولی واقعا همینه .کسی که هیچ شناختی از من و خانوادم نداره وقتی چنین حرفی میزنه!خدایا کی به من خونه میدی؟؟خدایا هنوز وقتی فکر میکنم که از سال 95 اینجام و 7 سال گذشته !! که من اینجام ...واقعا ناراحت میشمبخدا ناراجتم بخدا ناراحتم ....میدونم هم خدا رو میخوام هم خرما رو!!میدونم من که بچه ها مو مهد نمیگذارم ....من که از زود بیدار کردن هر بچه ای بیزارم1من که دوس دارم ارشد و تموم کنم و بعد از اون دکترا هم بخونم11نمیدونم خدا جونم بین نمیدونم های دلم گم شدم11وقتی پایین کار میکردم به خاطره اینکه مامان حال نداشت و آشپزخونه کثیف حال آدم و بدتر میکنه!!همش به این فکر میکردم که الان با خودش فکر میکنه که چون بچه ها رو نگه میداره این کارارو براش انجام میدم!!ولی مادر آدم چه بی منت برای آدم کار میکنه!خدایا مادرمو به خودت سپردم!!خدایا عمر طولانی با عزت میخوام براش!+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۱ساعت 6:50&nbsp توسط tanha  |  tanha...ادامه مطلب

ما را در سایت tanha دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:55

صفحه بندی