بخدا سپردم!!

خرید بک لینک

چ زمستون مزخرفی شد....

ایشالله بعد از این ددیگه بهاره و شادی

14 دی که شهادت سردار دلها بود....

حاج قاسمم که چ قدر دوستش داشتم!!و تنها من دوستش نداشتم خیلی خیلی خیلی ها بودن که این حس رو به چشمان ... پر حیا و ... تواضع ایشون داشتن!1

خدا لعنت کنه دشمنان اسلام و امام زمان و!

بمیرم برا آقا که .... بعد از شهادت سردار ... خدا شاهده ... خیلی انتقام میخواستم ... قلبم آروم نمیشد....بمیرم برا دل امیرالمومنین که .... انتقام زهراشووو اتقام حسن وحسیننشوووو ... هنوز نگرفته

بمیرم برا صاحب عصرم که دلش پرخونه

خدایا برسون منتقم خون سیدالشهدا رو انشالله

دست فاطمه

فک کنم 14 بهمن بود ..... که رفتیم خونه خاله معصوم روضه و.... دخترم ... از رو تخت افتاد و... دستش در رفت و ترک برداشت...چ لحات گندی بود ... بمیرم برا رقیه کوچولو ....که هروقت غصه میخوردم یاد دستای کوچولو و ... غریبی و... از شتر افتادن .... وای وای وای...

فاطمه من از تخت 30 سانتی افتاد و.... ایجوری شد .... اما رقیه کوچولو چی؟؟ از شتر بی جهاز افتاد و از ترسش ... گریه شو خورد و زیر خارها خار .... میدونی چیه؟؟نمیتونی نزدیکش بشی که .... آره زیر خار پناه گرفت و قایم شد .. وقتی هم که پیداش کردن نا و نوازشش نکدن .... ای وای من!!!

دیگه نمیخوام به اون موقع فک کنم... عکس و ... گچ .... و ترس حسنا از گچ و.... گرفتن دستش با اون یکی دستش و..... مامانم مامان خیلی جوش کرد خیلی!!

باز الحمدلله بخیر گذشت .... قبل ماجرا سوره فلق و ناس از زبونم نمیافتاد ...ناخودآگاه....

الحمدلله

قرانم .... بعد از این همه کلاس ججلسه آخر و امتحان بخاطر حسنام نتونستم برم امتحان و ... امتحانم موندد1!

خونه صفای ی ه

نمیدونم شراکت خوبه یا نه....اگه سفت و سخت و حسابی و رو حساب کتاب باشه .... گاهی به نفع هم هست .... نیست!!!

بخدا سپردم!!همه چی رو....

tanha...

ما را در سایت tanha دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 171 تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 6:30

صفحه بندی